![]() |
صفحه نخست
دلنوشته هاي گذشته
پست الكترونيك
نویسنده وبلاگ مرد دلتنگ
دلنوشته هاي گذشته
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
موسيقي وبلاگ:kiss the rainباران را ببوس
|
آوای دلتنگی
|
|
ترجمه انگلیسی ترانه قبلي موسیقی وبلاگ
|
|
متن اسپانیایی ترانه قبلي موسیقی وبلاگ
|
هوالمعشوق
این 4-5 ماه اخیر به شدت عطش مطالعه پیدا کردم
تقریبا خدا هم لطف کرده کتاب ها و موضوعات بسیار مناسبی رو واسم پیش میاره
×
بعد از شرکت توی کلاس های دکتر جلالی (کارشناس برنامه هزار راه نرفته )
که تقریبا ماهی بکبار توی شرکت واسمون برگزار میشه
یه ایده که سالها گوشه ذهنم داشت خاک میخورد
دوباره جون گرفت و زنده شد
و این چندماه با مطالعه بسیار زیاد و تحقیق فراوون
و توزیع پرسش نامه بین قشر های مختلف کاری
دارم مطالبی رو جمع بندی می کنم
که به امید خدا در قالب چند تا کتاب به چاپ برسونم
×
امیدوارم که خدا هم بیشتر از قبل بهم همت و انرژی بده و کمکم کنه
تا توی این راه موفق باشم
پيام هاي ديگران () link ۱۳٩٠/۱٠/۱٥ - مرد دلتنگ
هوالمعشوق
بعد از این چند روز شورانگیز و انرژی بخش
نشستم و دارم آموخته هام رو جمع بندی میکنم
چند تا طرح و ایده که به ذهنم خطور کرده رو دارم پرورش میدم که امیدوارم با انرژی ای
که این چند روز خدا بهم لطف کرده بتونم اونها رو نهایی کنم و به سرانجام برسونم
×
پيام هاي ديگران () link ۱۳٩٠/۱٠/٩ - مرد دلتنگ
هوالمعشوق
وای خدای من
دارم روزهای بسیار دوست داشتنی ای رو سپری می کنم
امروز توی سمینار دکتر عبدالله شرکت کردم
یه سمینار از ساعت 14:00 تا ساعت 21:30 شب!
یه عده که قدر دکتر رو نمیدونستن وسطای کار رفتن
اما اکثر افراد موندن و تا پایان سمینار رو ادامه دادن
چقدر لذت بردم از بودن توی اون سمینار و بودن توی اون جمع
خودم حس کردم چقدر روح خسته م نیاز به این چند روز داشتن
2 روز پروفسور خوشنویس و امروز دکتر عبدالله
×
آخر برنامه که دکتر همسر و دخترشون رو هم به اون سمینار آورده بودن
رفتم پیش ایشون و ضمن تشکر ازشون و آرزوی سلامتی و طول عمر واسشون
به ایشون گفتم که :
سالها آرزو داشتم که شما رو از نزدیک ببینم و پای حرفاتون بشینم
امروز خدا رو شکر می کنم که به آرزوم رسیدم
و چقدر خوشحال و مسرورم که چه آرزوی دوست داشتنی ای داشتم
×
تا صب از شدت آرامش و خوش حالی خوابم نبرد
پيام هاي ديگران () link ۱۳٩٠/۱٠/۸ - مرد دلتنگ
هوالمعشوق
این چند روز حضور توی کنفرانس بین المللی ساخت و تولید واسم خیلی مفید بود
واقعا مفید و سازنده بود
2 روز توی سمینارهای پروفسور خوشنویس شرکت کردم
2 روز هر بار 5/4 ساعت سمینار بود
که کلی بهم دید داد و کلی واسم مفید بود
آخر جلسه رفتم پیش پروفسور و بهشون گفتم:
انشالله خدا شما رو واسه ما حفظ کنه و خدا بهتون سلامتی روزافزون بده
من از امروز مسیر زندگیم عوض شد!
اینو که گفتم پروفسور که واقعا خسته بودن
با یه شور و نشاط بسیار خاصی
دستشون رو به سمت من دراز کردن و
بهم گفتن: واقعا از صمیم قلب خوشحالم
و باهم دست دادیم...
بی اندازه خوشحالم
بی اندازه انرژی دارم
خدا رو بی اندازه شکر
پيام هاي ديگران () link ۱۳٩٠/۱٠/٧ - مرد دلتنگ
هوالمعشوق
یکی از دوستان که تو یه مدرسه معلم هستن فرمودن که:
گفتم شاید دوست داشته باشید بدونید که
تو منطقه یی که کار می کنم
اوضاع واقعا خرابه
همکارا صدقه هاشونو همین جا میدن!
در ضمن نذر بچه ها می کنن
و
حاجت میگیرن
بچه یتیم ...
پيام هاي ديگران () link ۱۳٩٠/۱٠/٢ - مرد دلتنگ
هوالمعشوق
بالاخره مجبور شدم وقت خالی کنم و خودمو بسپرم دست دندون پزشک
واسه همین این روزا تقریبا بطور دائم یه شال دور صورت و گردنم رو پوشونده
اما بعلت سرما خوردگی اطرافیان منم علیرغم همه مراقبت ها سرما خوردم
و کمی دندونم عفونت کرد
دکتر واسم چند تا آمپول نوشت!
الان دارم از زدن سومین آمپول برمی گردم
ساعت حدود ده شب هستش
×
توی راهم یه دختر 19-20 ساله رو دیدم که معتاد بود و یه کوله کثیف هم کنارش بود
توی این هوای سرد ...داشت می لرزید
روسریش تا نصف سرش عقب رفته بود
میشد از ته اون چهره نحیف و تکیده ، معصومیت خاصی رو دید
چهره ای که معلوم بود زیبا و دوست داشتنی بوده
اما نمی دونم بخاطر اهمال خودش یا خیانت یه نارفیق خائن،
اون الان این وضع رو داشت و تو این سرما گوشه خیابون بود
دلم خیلی گرفت
×
کمی جلوتر یه مادر حدودا 50 ساله بود که یه پتو کشیده بود روی سر پسر 7-8 ساله ش
داشت دعا می خوند
نه معتاد بود نه ...
فقط نیازمند بود
اونم تو اون سرما
دستش رو هم جلوی کسی دراز نمی کرد
هرکسی که متوجه اونا میشد میتونست اگه میل داشت کمکشون کنه
رفتم جلو و ...
بسیار آدم آبرو دار و سالمی بود
دلم خیلی شکست بخاطر حال و روزشون
*
دستم واسه کمک بیشتر از این بسته بود
*
خدایا کمکم کن
دلم خون میشه وقتی این صحنه ها رو میبینم و کاری نمی تونم بکنم
خودت کمکم کن که بتونم...
*
تا خود صب بغض کرده بودم و
اشک تو چشام جمع شده بود!
پيام هاي ديگران () link ۱۳٩٠/٩/٢٤ - مرد دلتنگ
هوالمعشوق
حی علی العزا
فی ماتم الحسین
مظلوم کربلا
پيام هاي ديگران () link ۱۳٩٠/٩/۱٥ - مرد دلتنگ
هوالحی
امشب شب تولدمه
در کمال سکوت و تنهایی!
بدون هیچ شادی
بدون هیچ دلخوشی
و
بدون هیچ حس خاصی
نه موسیقی
نه شعر
و
نه ترانه ای!
چیزهایی که در هر لحظه زندگی من جاری بود!
چه زود میگذرد...
×
سی و چند سالگی!
چندش مهم نیست
از سی که رد شد یعنی دیگه بقیه ش مهم نیست
خدا بهم خیلی تو زندگی لطف داشته
اما توقعم ازش خیلی بیشتر از این بوده
واسه همین ازش دلگیرم
اما شکرش رو هم به جا میارم
ولی خیلی ، حال دلم خوب نیست!
×
چندتا تبریک تعجب آور داشتم از کسانی که فکرشم نمیکردم یادشون باشه
چندتا تبریک ساده م داشتم واسه تولدم
- یکی از اون ساده ها از طرف عزیزترین هام بود
که در نهایت محدودیت بهم گفته شد-
محدود در حد ...
به همینم قانعم...
×
بگذریم
مث خیلی چیزا که ازشون گذشتم
مث آرزوهام...مث رویاهام ...مثل زندگی که دارم ازش...
×
من در یک شب سرد و پاییزی به دنیا آمدم
شبی مثل همین امشب
سرد و سنگین و غمگین
با موسیقی باران
که کولی وار خودش را بر پنجره اتاقم می نوازد
و من خیره می شوم به بیرون
و زیر لب زمزمه می کنم:
خدایا با تمام دلتنگی و دلگیری ،
تو را شکر می گویم و سپاس
به خاطر تمام داده ها و نداده هایت ...

پيام هاي ديگران () link ۱۳٩٠/٩/۱ - مرد دلتنگ
هوالمعشوق
به عشق و صداقتی که همیشه از شعرهای
خدابیامرز حسین پناهی استشمام می کنم:
ازآجیل سفره عید
چند پسته لال مانده است
آنها که لب گشودند؛خورده شدند
آنها که لال مانده اند ؛می شکنند
دندانساز راست می گفت:
پسته لال ؛سکوت دندان شکن است !
×
من تعجب می کنم
چطور روز روشن
دو ئیدروژن
با یک اکسیژن؛ ترکیب می شوند
وآب ازآب تکان نمی خورد!
×
بهزیستی نوشته بود:
شیر مادر ،مهر مادر ،جانشین ندارد
شیر مادر نخورده،مهر مادر پرداخت شد
پدر یک گاو خرید
و من بزرگ شدم
اما هیچ کس حقیقت مرا نشناخت
جز معلم عزیز ریاضی ام
که همیشه میگفت:
گوساله ، بتمرگ!
×
با اجازه محیط زیست
دریا، دریا دکل میکاریم
ماهیها به جهنم!
کندوها پر از قیر شدهاند
زنبورهای کارگر به عسلویه رفتهاند
تا پشت بام ملکه را آسفالت کنند
چه سعادتی!
داریوش به پارس مینازید
ما به پارس جنوبی!
×
رخش،گاری کشی می کند
رستم ،کنار پیاده رو سیگار می فروشد
سهراب ،ته جوب به خود پیچید
گردآفرید،از خانه زده بیرون
مردان خیابانی برای تهمینه بوق می زنند
ابوالقاسم برای شبکه سه ،سریال جنگی می سازد
وای...
موریانه ها به آخر شاهنامه رسیده اند!!
×
آری گلم، دلم … حرمت نگهدار
که این اشکها خونبهای عمر رفته من است
سرگذشت کسی که هیچ کس نبود و همیشه گریه میکرد
بی مجال اندیشه به بغضهای خود
تا کی مرا گریه کند؟ تا کی؟!
و به کدام مرام بمیرد
آری گلم، دلم … ورق بزن مرا
و به آفتاب فردا بیاندیش که برای تو طلوع میکند
با سلام و عطر آویشن…
صفر را بستند
تا ما به بیرون زنگ نزنیم
از شما چه پنهان
ما از درون زنگ زدیم!
× روحش شاد
پيام هاي ديگران () link ۱۳٩٠/۸/٢٩ - مرد دلتنگ
هوالمعشوق
مثل گنجیشکی زیر برفا مونده
همه دلتنگیم پیش تو جا مونده
یه نفر اینجاست که تو رو دوست داره هنوز
که تو چهار فصل دلش برف میباره هنوز
یه نفر منتظره تو بهارش باشی
تا کنارت باشه تا کنارش باشی
یخ زدن دستای من زل زدن به رد پات
دستامو ها می کنم کو اجاق خنده هات
شاخه هام خشکیدن ریشه هام از دردن
شونه هام می لرزن استخونام سردن
یه نفر اینجاست که تو رو دوست داره هنوز
که تو چهار فصل دلش برف میباره هنوز
رد چشمامو نگاه کن دستامو بگیر تو دستات
یخ این دستارو وا کن خنده هات سبزه عیدن
خنده هاتو دوست دارم منو با خنده صدا کن
با یه ذره مهربونی من و پر کن از جوونی
کی بهار و دوست نداره عزیزم خودت میدونی
فصل فصل تو که عشقه چهار فصل من بهاره
پيام هاي ديگران () link ۱۳٩٠/۸/٢۸ - مرد دلتنگ
هوالمعشوق
عجب شب عیدی شد امشب
تو ایستگاه راه آهن خیلی دلم گرفت
سخت بود شما رو تو اون شرایط دیدن
آدم واسه مشهد راه بیفته اما ...
وقتی فهمیدم رفتن تون بخاطر سهل انگاری مسوول اون تور داره کنسل میشه
دلم خیلی گرفت
با بغض از حضرت معصومه (س) خواستم همه چی رو خودش درست کنه
یه زیارت عاشورا هم نذر کردم و خوندم که درست بشه
خدا رو شکر چند لحظه بعدش خبر دادی که همه چی درست شد
و
دارید راه میفتید
وقتی چشمات از بغض و ناراحتی اشک آلوده و خبر خوبی بهت میدن
و تو میتونی بخندی خیلی لذت بخشه
به امید خدا
سفرت بخیر و خوشی و لبخند نازنین...
پيام هاي ديگران () link ۱۳٩٠/۸/٢٥ - مرد دلتنگ
هوالمعشوق
عید سعید غدیر مبارک و فرخنده
بی علی در جسم هستی روح نیست
کشتی شرع نبی را نوح نیست
بی علی قرآن کتاب بی بهاست
چون علی آیات حق را محتواست
بی علی اصل عبادت باطل است
بی علی هرکس بمیرد جاهل است
پيام هاي ديگران () link ۱۳٩٠/۸/٢۳ - مرد دلتنگ
هوالمعشوق
×این مطلب طولانی اما در عین حال عمیق و تاثیرگذار در قالب یه ایمیل از
طرف یکی از دوستانم برام اومده ، خالی از لطف ندیدم توی وبلاگم بذارمش!
آدم همیشه دنبال قطعه ای گم شده است،
هیچ آدمی را نمی توان یافت که قطعه خود را جستجو نکند
فقط نوع قطعه هاست که فرق می کند، یکی به دنبال دوستی است
دیگری در پی عشق؛ یکی مراد می جوید و یکی مرید
یکی همراه می خواهد و دیگری شریک زندگی، یکی هم قطعه ای اسباب بازی
به هر حال آدم هرگز بدون قطعه خود یا دست کم بدون آرزوی یافتن آن نمی تواند زندگی کند
گستره این آرزو به اندازة زندگی آدم است و آرزوهای آدم هرگز نابود نمی شوند
بلکه تغییر موضوع می دهند. حتی آن که نمی خواهد آرزویی داشته باشد
آن که آرزویش را از کف داده است
آنکه ایمان خود را به آرزویش از دست داده است
تمامی تلاشش باز برای گریز از تنهایی است
عشق، رفاقت، شهرت طلبی ... همه به خاطر هراس از تنها ماندن است
وشاید قوی ترین جذابیت وصال در همین باشد
که آدمی در هنگام وصال هرگز گمان نمی برد که روزی تنها خواهد ماند
تو گاهی خیال می کنی گمشده خود را باز یافته ای
اما بسیار زود درمی یابی که این بازیافته ات قدری بزرگتر از بخش گمشده توست
یا قدری کوچکتر
گاهی او را می یابی و مدت کوتاهی در خوشبختی رسیدن به او به سر می بری و
اما گاه او رشد می کند و از خلاء تو یا حتی خود تو بزرگتر می شود و دیگر در درونت نمی گنجد
آن گاه او بدل به قطعه گم شده یک نفر دیگر می شود و
تو را برای جستن دایره خود ترک می کند
گاه نیز تو بزرگ می شوی و
او کوچک باقی می ماند و روزی ناگهان درمی یابی که (او) قطعه گم شده ی تو نبود
گاهی هم (او) را می یابی و این بار از ترس آنکه مبادا از دست تو لیز بخورد و برود
سفت نگهش می داری ، دو دستی به او می چسبی و
ناگهان گمشده تو زیر بار این فشار خرد و له می شود
و سرانجام نیز از دست می دهی اش
احمقانه است اما تو از ترس تنها ماندن
تنها می مانی
گاه ته دلت حتی می ترسی که قطعه گم شده ات را پیدا کنی
که مبادا دوباره گمش کنی
همیشه آن کس که بیشتر دوست دارد، ضعیف تر است و بیشتر رنج می برد
و همین ضعف است که احساس بی ثباتی به آدم می بخشد
زیراآدم تمامیت خود را منوط به چیزی می کند که ثباتی ندارد
ما همواره خود را قطعه هایی گم شده حس می کنیم. ما همواره در انتظار نشسته ایم؛
درانتظار کسی که از راه برسد و ما را با خود ببرد، که بیاید و ما را کامل کند
بدون او ما همواره خود را گمشده و تنها و ناقص حس می کنیم
برخی از ما شاید برای همیشه در انتظار (او) بمانیم و بنشینیم و بپوسیم
برخی از ما ، دیروز، امروز و هر روز قطعه هایی گمشده بوده ایم
گاهی بعضی ها با ما جور در می آیند، اما همراه نمی شوند
گاهی نیز آدم هایی را می یابیم که با ما همراه می شوند اما جور در نمی آیند
برخی وقت ها ما آدم هایی را دوست داریم که دوستمان نمی دارند
همان گونه که آدم هایی نیز یافت می شوند که دوستمان دارند ، اما ما دوستشان نداریم
به آنانی که دوست نداریم اتفاقی در خیابان بر می خوریم و همواره بر می خوریم
اما آنانی را که دوست می داریم همواره گم می کنیم
و هرگز اتفاقی در خیابان به آنان بر نمی خوریم
برخی رابطه ها ظریفند ، به طوری که به کوچکترین نسیمی می شکنند
و برخی رابطه ها چنان زمختند که روح ما را زخمی می کنند
برخی بیش از اندازه، قطعه گم شده دارند و چنان تهی اند و
روحشان چنان گرفتار حفره های خالی است
که تمام روح ما نیز کفاف پر کردن یک حفره خالی درون آنان را ندارد
برخی دیگر نیز بیش از اندازه قطعه دارند و هیچ حفره ای، هیچ خلائی ندارند تا ما برایشان پُرکنیم
برخی هرگز ما را نمی بینند ونمی یابند و برخی دیگر
بیش از اندازه به ما خیره می شوند
بعضی وقت ها هم بعضی ها توی زندگی تو راه می یابند
اما هیچ گاه تو را نمی فهمند
مثل شمع کوچکی که راهت را کمی روشن کرده است ولی
دستت را سوزانده است
گاه ما برای یافتن گمشده خویش، خود را می آراییم
گاه برای یافتن (او) به دنبال پول، علم، مقام، قدرت و همه چیز می رویم
و همه چیز را به کف می آوریم و اما (او) را از کف می دهیم
گاهی اویی را که دوست می داری احتیاجی به تو ندارد
زیرا تو او را کامل نمی کنی
تو قطعه گمشده او نیستی
تو قدرت تملک او را نداری
گاه نیز چنین کسی تو را رها می کند
و گاهی نیز چنین کسی به تو می آموزد که خود نیز کامل باشی
بی نیاز از قطعه های گم شده
او شاید به تو بیاموزد که خود به تنهایی سفر را آغاز کنی
راه بیفتی ، حرکت کنی
او به تو می آموزد و تو را ترک می کند
اما پیش از خداحافظی می گوید: شاید روزی به هم برسیم
می گوید و می رود
و آغاز راه برایت دشوار است
این آغاز، این زایش، برایت سخت دردناک است
وداع با دوران کودکی دردناک است،کامل شدن دردناک است، اما گریزی نیست
و تو آهسته آهسته بلند می شوی، و راه می افتی ومی روی
و در این راه رفتن دست و بالت بارها زخمی می شود
اما آبدیده می شوی و می آموزی که از جاده های ناشناس نهراسی
از مقصد بی انتها نهراسی، از نرسیدن نهراسی
و تنها
بروی ...
پيام هاي ديگران () link ۱۳٩٠/۸/۱٠ - مرد دلتنگ
هوالمعشوق
افسانه خارپشتها
در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردند .
خارپشتها وخامت اوضاع را دریافتند و دورهم جمع شدند که گرمتر شوند
و بدین ترتیب همدیگررا حفظ کنند.
ولی خارهایشان یکدیگررا زخمی می کرد.
مخصوصا وقتی که نزدیکتر بودند .
بخاطر همین مطلب تصمیم گرفتند ازکنارهم دور شوند و
بهمین دلیل از سرما یخ زده و می مردند.
ازاینرو مجبور بودند یا خارهای دوستان را تحمل کنند و
یانسلشان از روی زمین بر کنده شود.
و این چنین آموختند که باز گردند و گرد هم آیند
و با زخم های کوچکی که همزیستی با دوست بوجود می آورد زندگی کنند
آموختند که گرمای وجود دوست مهم تراست
و این چنین توانستند زنده بمانند
بهترین رابطه این نیست که اشخاص بی عیب و نقص گردهم آیند.
بلکه آن است هر فرد بیاموزد با معایب دوست یا همسر کنارآید
پيام هاي ديگران () link ۱۳٩٠/۸/٥ - مرد دلتنگ
هوالمعشوق
یه هدیه خوشگل بود از حضرت معصومه(س) و امام رضا(ع)
که همیشه تو این ایام بهم عیدی میدن
×
از رسیدن به این اولین هدف مون چقدر لذت بردیم
چقدر شاد بودیم و هستیم
و
انرژی داشتیم و داریم!
×
این یه هدف میان مدت بود
و
باید واسه هدف های بلندمدت مون حسابی تلاش کنیم
تا به لطف خدای مهربون إ شادی بخش خیلی از زندگی ها باشیم!
×
خدای بزرگ و مهربون رو بی نهایت مرتبه شکر و سپاس
پيام هاي ديگران () link ۱۳٩٠/٧/٢٥ - مرد دلتنگ
هوالمعشوق
هر روز صب توی سرویس بعد از خوندن زیارت عاشورا
یه کم بیرون رو نگاه می کنم تا بعدش شروع به خوندن قرآن کنم
معمولا وقتی زیارت عاشورا تموم میشه جلوی پارک ولایت میرسیم
اون صبح صحنه ای رو دیدم که هنوز بعد از گذشتن چند روز تلخیش توی کامم مونده
×
یه زن و شوهر بودن که گویا بی خونه بودن
توی چمن نزدیک پارک ولایت شب رو به صبح می رسوندن
چند روز بود که میدیدمشون
اونروز مرده خواب بود و زن هم نشسته خوابش برده بود
یهو دیدم یه عده معتاد هرکدوم یه چیزی دستشونه و دارن از پیش اونا فرار می کنن
دقت کردم دیدم اون افراد معتاد از اینکه اونا خواب بودن سو استفاده کردن
و از اموالشون هرکسی به قد رذالتش دزدی کرده بود و داشت فرار میکرد
یاد بعضی صحنه های فیلم های حیات وحش افتادم که بعد از مردن حیوانات
لاشخورها میان و هر کدوم...
×
چقد صحنه تلخی بود
دلم خیلی گرفت
پيام هاي ديگران () link ۱۳٩٠/٧/٢٢ - مرد دلتنگ
هوالمعشوق
میلاد حضرت فاطمه معصومه(س) مبارک و فرخنده
این روز تو زندگیم خیلی عزیز و بزرگ هستش
به نوعی دوباره به زندگی برگشتم
×
می تونست این روز، یه روز خاص و با شکوه تو زندگی شخصیم هم باشه که نشد
×
به رسم هر سال و به لطف خود حضرت
روز میلاد حضرت معصومه (س) کل کارخونه رو شکلات پخش کردم

هوالمعشوق
این چند روزه این ترانه رو خیلی گوش میدم
یه جورایی ...
××××××××××
دلسرد نشو از عشق، از بختی که خوابیده
افسانه ی ما روزی دنیا رو تکون میده
در ها رو به روی بغض با همدیگه می بندیم
یه روزی به امروز و این فاصله می خندیم
×
عمری اگه باقی بود، فردا رو اگه دیدیم
با شهرت این احساس ، دنیا رو تکون میدیم
دنیا رو تکون می دیم ، اینجوری که دل بستیم
این حرف کمی نیست که ما عاشق هم هستیم!
×
امروز و مدارا کن ، لبخند بزن بازم
من این توئه غمگین و انگاری نمی شناسم
یه زندگی می ارزه لبخند تو رو دیدن
وقتی که تو می خندی دنیا رو بهم میدن
لبخند بزن دنیا اینجوری نمی مونه
ما سهم همیم اینو این فاصله می دونه!
×
عمری اگه باقی بود، فردا رو اگه دیدیم
با شهرت این احساس ، دنیا رو تکون میدیم
دنیا رو تکون می دیم ، اینجوری که دل بستیم
این حرف کمی نیست که ما عاشق هم هستیم!
پيام هاي ديگران () link ۱۳٩٠/٧/٢ - مرد دلتنگ
هوالمعشوق
*به ...
که از من خواسته بود برایش این دلنوشته محزون را بنویسم
حالا سالها میگذرد از رفتنت
از آن شب تلخ و غمبار
از غمی که عمری است در سینه دارم
×
با چشمانی اشک بار و به یاد همیشگی تو
همه میگن که تو رفتی
همه میگن که تو نیستی
همه میـگــن که دوباره
دل تنــگــمو شکـســـتی
دروغــه
چه جوری دلت مـیومد
من اینــجوری بــبیــنی
با ستاره ها چه نزدیـک
منــو تــو دوری ببــینی
همه گفتن کــه تو رفتی
ولـی گفتم کـه دروغــه
×
همه میگن که عـــجیبه
اگه مـــنتظر بـــمــونـم
همه حرفاشون دروغه
تا ابـــد اینجا میمـــونم
بی تو و اسمت عزیزم
اینجا خیلی سوت و کوره
ولی خب عیبی نداره
دل من خیلی صبوره
صبوره
همه میگن که تو رفتی
همه میگن که تو نیستی
همه میـگــن که دوباره
دل تنــگــمو شکـســـتی
دروغــه
چه جوری دلت مـیومد
من اینــجوری بــبیــنی
با ستاره ها چه نزدیـک
منــو تــو دوری ببــینی
همه گفتن که تو رفتی
ولی گفتم که دروغه...
جونم به نگاش جون گرفته بود
یه روز که نمیدیدمش مث قناری تو قفس پر پر می زدم
خودمو میزدم به در و دیوار
صِدام جون گرفته بود
ترانه هام یه خونی توش دویده بود
هر روز که پیش میرفت
دلم بیشتر فرمون میداد که باس یه کاری کنم
رفتم که کار و یه سره کنم و باهاش یه قراری بذارم واسه همه عمر
×
همه میگن که عـــجیبه
اگه مـــنتظر بـــمــونـم
همه حرفاشون دروغه
تا ابـــد اینجا میمـــونم
بی تو و اسمت عزیزم
اینجا خیلی سوت و کوره
ولی خب عیبی نداره
دل من خیلی صبوره
صبوره
همه میگن که تو نیستی
همه میگن که تو مُردی
همه میگن که تنتو
به فرشته ها سپردی
دروغ دروغه ***
*** ترانه قلب یخی از مازیار فلاح با دکلمه حمید گودرزی
پيام هاي ديگران () link ۱۳٩٠/٦/٢٧ - مرد دلتنگ
هوالمعشوق
این روزها به همه گفتم بذارن تنها باشم
دلم خیلی میخواد تو خودم باشم
خیلی خسته ام
خیلی پژمرده و بی روحیه م
این چند شب کمی قدم زدم شاید یه کم دلم وا شه
اما...
مشخصه مهم این روزا اینه که هیچی به نتیجه نمیرسه
مشخصه مهم این روزها اینه که دارم به خیلی چیزا شک می کنم
دارم اعتقادم رو به خیلی چیزا از دست میدم
حتی اعتقادم به ...
بیخیال
میخوام تنها باشم
پيام هاي ديگران () link ۱۳٩٠/٦/٢٥ - مرد دلتنگ
